مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه،
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه،
شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد،
توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد.
من غم های کهنه ام رو برمی دارم که توی میخونه ها جا بگذارم،
می بینم یکی میاد…
باز دلم گریە تنهایی می خواد:)
شب که از راه می رسه
منو رها نمیکنه
ناز نفست