رو بازوت دوتا لب بههم شدن بخیهچقدر دوست داشتمش تتوتوداد زدیم روی کوه کون لق بقیهتا آخرش فقط من و تو
بهت گفتم آرزومیبهم گفتی آرزوتمبهت گفتم اجازه هستبهم گفتی آره زودترچشمات درخشید با یه بوسهمجوری که نورش تا آسم…
Home
Feed
Search
Library
Download